تبليغاتX
اف ریاضی دات کام
اف ریاضی دات کام
هیچ کار بزرگی بدون اراده ی بزرگ میسر نیست.

تعداد تخم مرغ های پیرزن

 
 
درزمان های قدیم که روستائیان محصولات خودشان را برای فروش به میدان می ‌آوردند یک زن روستایی یک سبد تخم‌مرغ به میدان آورد تا بفروشد، 

هنوزهیچ تخم‌مرغی نفروخته‌ بود که با اسب سواری برخورد‌کردوتخم‌مرغ‌ها به زمین ریخت و بیشتر تخم مرغ هاش شکست.

اسب سوارخیلی ناراحت شد و از روستایی پوزش خواست و حاضرشد پول همه آن‌ها را بپردازد.

اسب سوارسؤال کرد «چند تا تخم‌مرغ داشتی؟»

او درجواب گفت: تعدادشان را نمی‌دانم.

اما وقتی آن‌ها را دوتا دوتا بر می‌داشتم، یکی باقی می‌ماند،

 وقتی سه تا سه برمی‌داشتم یکی باقی می‌ماند،

 وقتی چهارتا چهارتا برمی‌داشتم یکی باقی می‌ماند،

 وقتی پنج تا پنج تا برمی‌داشتم یکی باقی می‌ماند.

وقتی شش تا شش تا برمی‌داشتم یکی باقی می‌ماند،

 اما وقتی که هفت تا هفت تا برمی‌داشتم هیچی باقی نماند.

اسب سوار حساب کرد و پول تخم‌مرغ های زن را داد.

 سوال: کمترین تعداد تخم‌مرغی که زن روستایی می‌توانست داشته باشد چند تا است ؟

 

ارسال در تاريخ جمعه 15 آبان1388 توسط اف ریاضی
قالب وبلاگ